اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

958

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

حسنة من حسنات الحرم قيل يا رسول الله و ما حسنات الحرم قال الحسنة بخمسين الف . و نيز چنين گفتند كه همه مؤمنان اولياى خداىاند چنان كه خداى گفت عز و جلّ : اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا . پس چون ايمان آورد از محل عداوت به محل ولايت آمد . اگر ولايت كرامت واجب كردى همه را واجب كردى ، از بهر آنكه اندر معنى ولايت مشترك‌اند ، و اشتراك اندر معنى اشتراك اندر حكم واجب كند . و اين نيز هم تلبيس است و انكار مشاهدت است ، از بهر آنكه ايمان محل عموم است اندر موالات ، و اندر وى عاصى و مطيع اندرآيد ، نبى و غير نبى اندر آيد . و لكن روا باشد اگر كسى خاص‌تر باشد چنان‌چون سلطانى كه مر ورا سپاه باشد همه مرتزقهء وى باشند . [ 42 الف ] و همه جند و حشم وى باشند ، و لكن محل ستوربان محل حاجب نباشد ، و محل دربان محل وزير نباشد . حاجب را و وزير را هزار كرامات باشد و بواب را و فراش را نباشد ، هرچند اندر موالات به اصل يكسان‌اند . همچنين نيز روا باشد كه مؤمن عاصى و فاسق هتاك ، با صديق ولى و شهيدى برابر باشد . و هركه اين را منكر گردد عقل و عرف را منكر گشته باشد . فاما عامهء اهل سنت و جماعت به كتاب و اخبار حجت كردند كتاب قصهء مريم ، چنان كه خداى گفت عز و جلّ : كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قيل فاكهة الشتاء فى الصيف و فاكهة الصيف فى الشتاء . و اگر نه چنين بودى تعجب زكريا كه گفت : انى لك هذا ، فايده نبودى ؛ و اگر آن مخلوق آورده بودى گفتار مريم [ را كه گفت ] : هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ، فايده نبودى . و نيز به تفسير خود آمده است كه زكريا در خانه نشسته بودى و كليد با خويشتن داشتى . بامداد بيامدى تا مريم را طعام آرد . نزديك وى طعام يافتى و ميوه يافتى ، و شبانگاهان همچنين . تا ورا پرسيد كه اين از كجا است ؟ جواب داد مريم : هم از آنجا كه نخستين ميوه اندر عالم پديد آمد . همان كس كه آن پديد آورد اين پديد آورد . و مريم زن بود و زن پيغامبر روا نباشد . و نيز خداى تعالى ياد كرد به قصهء سليمان : أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها